خرید بک لینک
مدتهاست تجربه ی قطعی برق نداشتیم...
همین امشب که من میخوام درس بخونم باید برق بره ؟ همین شب سخت ترین امتحان دوره کارشناسیم؟

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

صبح امروز امتحان اورژانس رو دادم و رفتم بیمارستان کاردانشجویی، بهم گفتن افتادم بخش آنکولوژی ! خب قلبا دوست داشتم اورژانس باشم ولی مهم نیس اینجا هم خوبه و راضی ام :)
شب بیشتر واستون مینویسم ...

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

خب قرار بود چند شب پیش واستون بنویسم ولی واقعا وقت نشد...همینو بگم که امروز اولین روز کاریم هست اونم تو بخش آنکولوژی :)

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

1)خب از اون شب سخت ترین امتحان کارشناسیم بنویسم : امتحان پرستاری مراقبتهای ویژه شامل مباحث ccu-icu-دیالیز هست دیالیز رو به عنوان میان ترم دادیم و حذف شد و موند دو بخش دیگه تو مبحثccu تمام مباحث بیماری

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

خب گفتم واستون یه استاد بی... دست ما رو گذاشته تو حنا و تکلیف کارآموزی هامونو مشخص نمیکنه دیگه ؟ منم خواستم از این هفته که کلا خالی ام استفاده کنم و چند تا شیفت پر کنم ... خب سرپرستار بخشمون خیلی ما

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

روز یکشنبه روز فوقالعاده خستع کننده ای بود ، صبح یکی از بیمارستان ها کارآموزی غدد داشتم و عصر شیفت کاردانشجوییم بود ، همکارهای نفهمم کلی تیکه بابت خستگی و بی حالیم بهم انداختن ولی خب من جوابی ندادم

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

تو این 1 سال پیش رو ، هر روز که از درس خوندن خسته بشم، هر روزی که ناامید و بی حوصله بشم باید واسه خودم کل این 1 ماه یا لااقل همین امروزش رو یادآوری کنم ، همین امروزی که مریض اگرسیو وسایل رگ گیری رو پرت کرد ! من این همه سختی نمیکشم که نهایتش بخواد برسه به اینکه مریض ها وسایل طرفم پرت کنن! باید درس بخونم ،باید ادامه بدم ، باید خودمو نجات بدم ... یادم میمونه ...

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

هفته ی قبل که صبح ها کارآموزی غدد بودم چند تا عصر هم شیفت داشتم تو بیمارستان

کاردانشجویی، این هفته هم که گذشت از یکشنبه تا خود امروز صبح ها تمام بیمارستان

کاردانشجویی بودم عصر ها هم غیر 2 روز کارآموزی ccu ...

دلم میخواد دقیق و با همه ی جزییات بنویسم ولی خواب چشمامو پر کرده !

فقط میگم ابن هفته جدید قراره خونه خواهر باشم ، فردا بلیط داریم از شهر ما به مقصد شهر خواهر....

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

خب این هفته ای که گذشت رو تو شهر خواهر گذروندیم :) دو روزش کامل درگیر دکتر و بیمارستان بودیم ، 1 روز درگیر خرید لباس واسه عروسی آخر این ماه ، و بقیه روزهای رو درگیر مهمونی و مهمونی بازی ! من جدا قصد

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

خب دیروز رفتم کارگاه شعر ، مانتوی آبی که تازه دادم خیاط واسم بدوزه رو پوشیده بودم با شلوار جین و روسری آبی سورمه ای و کیف سورمه ای ، مثل همیشه یه آرایش یواش هم داشتم ، تو کارگاه دختر هم رشته و مستر ک

برچسب: نویسنده: لیلا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 12 مرداد 1398 ساعت: 13:27

صفحه بندی